اینکه سالها با یک ویژگی زندگی بکنی و ذرهای ارزشش رو درک نکنی؛ و از دستش بدی. همون داستان کلیشهای و دردناک.
اینکه دلت بخواد برگردی به خودت در حالی که تصور میکنی کار سادهای خواهد بود؛ اما در واقع نیست. «من که قبلا اونطور بودم. اونطور بودن هم راحت بود. چرا دوباره نباشم؟» نه، نیست. دوباره برگشتن، راحت نیست.
اینکه خودت تبدیل به سپاهی علیه خودت بشی و با هدف نامعلوم و عجیبی آیندهات رو روی کاغذ، پله پله نزول بدی.
چرا هر کاری انجام میدم وضعیت رو بدتر میکنه؟
.Only know you've been high when you're feeling low-